تبليغاتX




سنجاقک

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 
هی پرنده ی بی جفت جا مانده از کوچ!

تو اینجا چه می کنی؟

از این چند شاخه ی شکسته چه می خواهی؟

اینجا حال هیچ کدام از کبوتران طره نشین ما خوب نیست!

چه پرنده های خوش باوری

که مثل تو

در سایه سار داس پاییز خوابیدند و

دیگر به خواب این دامنه باز نگشتند!

حالا تو هم عاقل باش و

برو

ورنه پاییز امسال

ترا به رسواترین بادها

خواهد فروخت.

-این نوشته-   پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384      | 
اگر نمی توانیم مثل آدم زندگی کنیم. دست کم هر چه در توان داریم به کار بگیریم تا کاملا حیوان نشویم

خوب جمله ایه مگه نه؟ روش فکر کنیم یه ذره

-این نوشته-   سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384      | 
مهدی جان!

سخت است برای من سایه تمام مردم از میان کوچه نگاهم بگذرد اما پنجره چشمانم به روی خورشید زیبای تو بسته باشد!

سال ها و قرن هاست که یه  بغض کهنه  گلوی این زمین این آدما این .... را چنگ می زنه. این روزها روزهای بی قراریه این روزها روزهای داغ روزهای سوگواریه.

ای رفته تا آبی! کجایی کاش بودی؟! بعنی میشه من تا لحظه ی اومدنت باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این شعر نذریست برای تو

من و تنهایی و شب های دلگیر

من و فکر تو و باران تصویر

چگونه دست بردارم از این عشق

خیالت بسته بر من راه تدبیر

بیا دریاب آقا غربتم را

میان نا کجا آباد تقدیر

چه می شد بال بگشایم شبانه

از این شهر دورنگی شهر تزویر...؟!

تمام صبح هایم هست انگار

غروب جمعه ای دلگیر دلگیر

عید همگی مبارک

-این نوشته-   دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384      | 
ببین آقا!

شما هنوز خودتان را معرفی نکرده اید

من اصلا نمی دانم این مواخذه برای چیست

اما صادقانه اقرار می کنم :

من فقط به سختی های زندگی اشاره کرده ام

دروغ که نگفته ام...

 

اصلا چرا تا من می گویم ((شین))

شما به شب مظنون می شوید؟

چرا از سوسوی ستاره

تعبیر سیاسی می کنید؟

((قاف)) که فقط مختص قدغن نیست

((قاف)) می تواند حرف اول قمری هم باشد.

ببین آقا!

شما داری دائم حرف خودت را می زنی

من دارم می گویم ترانه ی تبسم

شما می گویی توهین تند

چه ربطی میان این دو دیده اید؟!

اصلا بیایید از خیر این حرف ها بگذرید

این ها همه حرف است که...

حالا اجازه می خواهم کمی آب بخورم.

 

-این نوشته-   جمعه بیست و پنجم شهریور 1384      | 
هنوز هم در آینه می بینم

عابری عریان از کس

و عصایی از جنس دیروزها به دست

از موازی می پرسد

بی نهایت کجاست؟

آن عابر .....

-این نوشته-   پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384      | 
۱.اگه وقت دارین و اهل تاتر هستین حتما حتما به دیدن پنجره ها برید دو ساعت خوبی در انتظار شما خواهد بود

۲.ژوزه ساراماگو در رمان(کوری) خود کابوسی هولناک را با می آفریند.جامعه شهری پیشرفته ای با همه امکانات ناگهان به بربریت باز می گردد و کل ساختار زندگی جمعی به انحطاط کشیده می شود. رشته های الفت و تعهد از هم می گسلد و یکی یکی از بین می رود.دقت موشکافانه در سبک و ساختار نوشتن حذف علائم نقطه گذاری عدم تطابق زمان ها خواننده را وا می دارد تا در هر لحظه به ظرایف معنی بیندیشد.نتیجه رمانیست عمیق تفکر بر انگیز و کتابی که طی سال های اخیر سابقه نداشته است.

رمانی عمیق وتکان دهنده و در عین حال کاملا خیالی به نظر می رسد تصویری هولناک از واقعیت است.حتما این رمان روبخونید.

چیه میخوای بری هری پاتر بخونی؟

۳.اگه تصمیم به ازدواج و برگزاری مراسم عروسی مختلط و .....(جوریکه حاقل یه صدایی ازش بلند بشه)

دارید وقت رو تلف نکنید در کوتاهترین زمان ممکن این مراسم را برگزار کنید(تازه همین الانشم اعتباری به برگزاری این قبیل مراسم شاد نیست)

-این نوشته-   دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384      | 
 

ما که نفهمیدیم بالاخره چی به چیه یه مدت اعلام میکنن آلودگی هوا از حد مجاز گذاشت ترافیک هم که مشکل هر روز و هر ساعته(شاید اگه ۵ صبح بیای بیرون ترافیک نباشه البته از ۶ به بعد هیچ تضمینی نیست ).دیشب اخبار اعلام میکرد که میزان تولید خودرو در پنج ماه اول سال بیش پنج هزار دستگاه(عدد دقیق یادم رفته!) است.

واقعا که اگه ترافیکه اگه تهران در چندین سال آینده تبدیل به پارکینگ میشه پس این همه تولید خودرو فروش اقساطی به مناسبت های مختلف(به نظر من قسط دادن اونجوری خیلی بدتر از بی ماشینیه)

واسه چیه؟ تولید خودروهای جدید اگه واسه نو کردن سیستم حمل و نقل شهریه پس چرا این همه ماشین قراضه ریخته تو خیابون.

 فقط کافیه یه روز بخوای با اتوبوس یا مترو در ساعات شلوغ به این ور و اون ور بری (تا یه روزم که شده پول تاکسی ندی و مثلا صرفه جویی کنی) هیچ نتیجه ای نداره جز اعصاب خوردی و هزار جور بد و بیراه نثار خود کردن.

فعلا که اولویت برنامه ی جدید شهردار ترافیکه فکر می کنم این یکی هم مثل قبلی در این امر بسیار موفق باشه!(این جوری که بوش میاد این مشکل حل نخواهد شد تا زمان ظهور امام زمان)

-این نوشته-   چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384      | 
هر صبح به رهگذران

صبح بخیر می گویی

و در انتظار پاسخی

قلب چوبی ات می شکند

و هر غروب دور از چشم رهگذران

اشک های شیشه ایت

در تلاطم گندم زار

گم می شوند

تو حتی میان مترسک ها هم  تنهایی...

 

-این نوشته-   سه شنبه پانزدهم شهریور 1384      | 
یه sms برام زدن به این شرح:

از فردا نفس کشیدن تو شهر تهران واقعا لذت داره. چرا ؟ چون شهردارش نفسه

خدا انشاا... شفای عاجل عنایت فرماید

-این نوشته-   یکشنبه سیزدهم شهریور 1384      | 
جاذبه های انحصاری به اون دسته از جاذبه ها گفته میشه که اختصاص به فرد یا گروه یا ...(خلاصه کلام همون از ما بهترون) دارد این جاذبه ها می تونه یه ساحل دریا باشه یا یه هواپیمای اختصاصی یا ......(شما می توانید از شیر مرغ تا جون آدیزاد رو فرض کنید)

این دسته از جاذبه ها از انحصار افراد و اشخاص خاص خارج نمی شود . واگر هم خارج بشه در همان سیکل از ما بهترون چرخش می کند(مطمئن باشد ما حتی رنگ این جاذبه ها رو هم نخواهیم دید)

وااااااااااای فرض کنید یکی از این جاذبه های انحصاری (یه چاه نفت ناقابل ) متعلق به پدر گرامی شما باشد چه حالی می برید پدر به جای این که به شما با تشر بگوید بچه جان از اون پنجره آویزون بشو این موتور .... سر بزن ندزدنش با احترام خاصی از شما در خواست کند تا سری به چاه نفتش بزنید

یا شما هر ماه به جای دریافت حقوق نا چیز پدر (تازه با n ساعت اضافه کاری) پول فروش نفت رو بدون هیچ زحمت و تلاشی دریافت کنید (نفتم که گرون شده و ......) خلاصه فکر می کنم خییییییییییییییییییلی حال بده

و اما دعای آخر:

خدایا ما که رنگ این پولا و امکانات رو نمی بینیم اقلا یه کاری کن این آهن ربای پولدارا یه ذره هم که شده به سمت ما ..... کشش پیدا کنه(کدوم قطبش هیچ فرقی نداره )

 

 

-این نوشته-   یکشنبه سیزدهم شهریور 1384      | 
رفتم خودکار بخرم دیدم این روزا دیگه مردم خودکار می خرن واسه چک کشیدن نه نویسندگی.....
-این نوشته-   شنبه دوازدهم شهریور 1384      | 
تقدیم به همونی که نمیشه اسم و رسمش گفت.کلی گله و شکایت تو ذهنم مرور کردم تا این جا خالی کنم چون میدونم میاد  سر میزنه ولی ما که حرفای دلمونو نگفتیم این دفعم روش

اصلا گیریم که بگم مگه واسش فرقیم میکنه(البته من از خدامه که فرقی بکنه ها)

همین یه جمله رو تقدیمش می کنم امیدوارم بفهمه که چقدر برای من عزیزه

راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی

-این نوشته-   جمعه یازدهم شهریور 1384      | 
دلم از غربت سنجاقک پر
-این نوشته-   جمعه یازدهم شهریور 1384      | 
every bodies looking for that s.th one thing that makes it all complete

you find it in the strange places places you never know it could be

some find it in the face of their children

some find in their lovers eyes

you find it in the works of others

A simple line can make you laugh or cry

you find in the deeps friend sheep 

the cause you church on your mind and when you find how much that means

you find that special things

you flying without wing

so imposible cause they may seem you are got to fly for every drim

 causes to know which one you let go whould have make you complete

well for me its waking up beside you to find the sun rise on your face

to know that i can say i love you meany given time or places

Its little thing that on my i know

those are the things that make you mine

you flying without wing

and your place where my life begins and you will be where it ends

I AM FLYING WITHOUT WINGS

-این نوشته-   پنجشنبه دهم شهریور 1384     
از مدت ها قبل تصمیم داشتم برای عضویت در بانک اهدای اعضا اقدام کنم اما هیچ وقت این فرصت دست نداد ولی به طور شفاهی بارها و بارها به بابا و مامان گفته بودم که اگه اتفاقی افتاد هیچ تعللی نکنند

نمیدوم چی شد که یکدفعه بحث اهدای عضو جدی تر از همیشه وارد تلویزیون شد و سایتی برای عضویت معرفی شد. امروز کارت اهدای عضوم رسید به دستم .نمیدونم ولی حس می کنم از این به بعد یه جورایی با خیال راحت تر زندگی می کنم با خودم میگم به جسدم افتخار می کنم اگر بار رنجی را از نگاه خسته ای برداردو شاید در لحظه ی رهانیدن او از رنج دائمیش شادی را از گونه ای دیگر تجربه کنم که در زمان زنده بودن هرگز به قلبم هجوم نیاورده بود.

نمی خوام دوستان عزیزی که به این وبلاگ سر میزنند رو نصیحت کنم که عضو شوند چون برای تصمیم گرفتن و اقدام کردن برای این کار باید به یک باور قلبی رسید ولی چه خوبه که یه ذره به نفس این کار فکر کنیم.یه جمله ای تو یکی از این بروشورهای آموزشی نوشته بود که حسابی حالم گرفت:

آیا می دانید از آغاز سال تاکنون ۳۰ مورد مرگ مغزی تنها در بیمارستان های وابسته به علوم پزشکی شهید بهشتی گزارش شده است که از این تعداد تنها ۳ مورد حاضر به اهدای عضو شده اند؟

اگر به باور قلبی رسیدید به آدرس www.iran-ehda.com مراجعه کنید

 

-این نوشته-   چهارشنبه نهم شهریور 1384      | 
سال 2005، بوش و ابومازن ترور می‌شوند!

به گزارش سرویس بین‌الملل شریف نیوز، «حسن الشارنی»، منجم و معاون رئیس اتحادیه جهانی پیشگویان، كه پیش از این مرگ مشكوك «یاسر عرفات»، رهبر حكومت خودگردان و همچنین مرگ پرنسس دایانا در حادثه‌ای را پیش‌بینی كرده بود، اوائل سال جاری میلادی در گفت‌وگو با رویترز اعلام كرد: در سال 2005 شاهد چند تغییر و تحول سیاسی در جهان هستیم و مهم‌ترین آن‌ها ترور جورج بوش، رئیس جمهور آمریكا، در نیمه دوم سال آینده، به روشی مشابه با ترور «جان اف كندی» و نیز ترور «ابومازن» نامزد برجسته انتخابات فلسطین است.

به گزارش خبرگزاری رویترز، وی در پیش‌گویی خود گفته بود: سال آینده پادشاه عربستان می‌میرد و شارون از قدرت عقب‌نشینی می‌كند، اما پس از وی هیچ تغییری در سیاست صهیونیسم در منطقه به وجود نخواهد آمد. شارنی در اولین روز ژانویه سال 2004، در شبكه تلویزیونی العربیة، مرگ یك مقام بلند پایه فلسطینی را در وضعیتی مبهم پیشگویی كرد. وقتی در ابتدای برنامه از وی سئوال شد، این مقام بلند پایه كیست؟ پاسخ داد: این شخص «یاسر عرفات» است و به شكلی مرموز خواهد مرد.

وی همچنین پیش‌گویی كرده بود، پرنسس دایانا در حادثه‌ای هولناك جان می‌سپارد، به طوری كه شهرت جهانی كسب می‌كند. شارنی كه در علم نجوم مدرك دكترا دارد، همچنین وقوع حملات 11 سپتامبر را در روزنامه‌های تونسی و مرگ یك هنرمند مشهور تونسی را اعلام كرده بود.

به گزارش این خبرگزاری، شارنی گفت: در سال 2005 شاهد وقوع نشانه‌های فلكی هستیم كه بیانگر حركت سیاره زحل از سرطان به سوی عقرب در ژوئیه و همچنین بروز كسوف كلی در اكتبر هستیم كه این حركتهای فلكی به شكلی چشمگیر بر حوادث خاورمیانه اثر خواهد گذارد؛ به طوری كه صدام، رئیس جمهور مخلوع عراق، پیش از محاكمه‌اش خواهد مرد و صدامی دیگر ظهور می‌كند.

این پیشگوی تونسی در ادامه تأكید كرد: بروز حوادث بزرگ در مصر نیز منجر به تغییر روند سیاست مصر می‌شود؛ به طوری كه شاهد تغییر اساسی دولت مصر خواهیم بود.

در زمینه امنیت جهانی نیز شارنی چنین پیش‌گویی كرد: كشورهای اروپایی شاهد چند فاجعه دردناك خواهند بود و چند عملیات تروریستی در اروپا اتفاق خواهد افتاد؛ اما گسترده‌ترین این حوادث بی‌نظیر درانگلیس و به ویژه در لندن خواهد بود.

وی همچنین افزود: عملیات بزرگ تروریستی دیگری نیز در شهرهای آمریكایی به وقوع می‌پیوندند و یك حادثه انفجار هواپیما نیز در این كشور رخ خواهد داد.

این منجم جهانی همچنین تصریح كرد: حادثه‌ای دیگر كه وقوعش را نزدیك می‌بینیم، در آغاز سال آینده رخ می‌دهد و آن مرگ پاپ ژان پل دوم، رهبر كاتولیكهای جهان، و همچنین وقوع عملیاتهای گسترده‌ای در تل آویو است.

 

پیشگویی‌ها‌ی منجم تونسی

«بوش كوچك»، «ابومازن» فلسطینی و «ایاد علاوی» عراقی سال آینده میلادی ترور می‌شوند، ایتالیا و انگلیس هدف حملات تروریستی قرار می‌گیرند و «صدام» تكریتی هم قبل از محاكمه اش می‌میرد!
دست كم، این چیزی است كه «حسن الشارنی» منجم تونسی برای سال 2005 پیش بینی كرده است! او می‌گوید حركت سیاره مشتری كه ظاهراً یكی از سیاره‌ها‌ی نحس است، از برج سرطان به طرف عقرب، باعث می‌شود كه دگرگونی‌ها‌ی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خیلی سختی به وجود بیاید و... اینكه خدا به داد بعضی‌ها‌ برسد! می‌گویند، «الشارنی» آنقدر در كارش ماهر است كه هشت ماه قبل از درگذشت شاهزاده «دیانا» انگلیسی در اوت 1997 در «پاریس»، مرگش را پیش بینی كرده بود... همینطور مرگ «یاسر عرفات» فلسطینی را، آنهم در شرایطی مبهم! و حالا، این منجم تونسی می‌گوید «بوش كوچك» هم بعد از سختی‌ها‌ی زیاد پاییز آینده درست مثل «اسحاق رابین» اسرائیلی در یك مكان عمومی با تیر مستقیم ترور خواهد شد. «ایاد علاوی» نخست وزیر در ناامنی‌ها‌ی عراق كشته می‌شود، «دونالد رامسفلد» وزیر دفاع را ترور می‌كنند، روابط گرم «كاندولیزارایس» وزیر خارجه با «بوش كوچك» سرد می‌شود، «محمود عباس» (ابومازن) فلسطینی بین ماه‌ها‌ی مه و ژوئن ترور می‌شود، كابینه «شارون» صهیونیست سقوط می‌كند و بقیه عمرش را روی صندلی چرخدار می‌گذراند،«صدام» تكریتی قبل از محاكمه اش می‌میرد و... خلاصه «الشارنی» 50 ساله آنقدر در كارش ماهر است كه شخصیت‌ها‌ی سیاسی و تاجران زیادی برای مشورت با او به دفتر كارش در طبقه سوم ساختمانی در تونس مراجعه می‌كنند.



 

-این نوشته-   سه شنبه هشتم شهریور 1384      | 
به نام شاهد و می به نام تار و تنبور و دف و نی

به نام عاشقان لاابالی به نام هم نشینان خیالی

به نام دست های جام بردار به نام عاشقان رفته بر دار

به نام مجلس بزم شبانه به نام سرور این آشیانه

خوشا جامی که مولا در کفم داد به دستی دیگر او دفم داد

خوشا رقصان در آیم من به کویش ببوسم دست و رخسار نکویش

خوشا آن دم که از او می نویسم ز رقص و ذکر یاهو می نویسم

صدایم داد تا از او بخوانم که من هم درد غربت را بدانم

خوشا با نام مولا باده خوردن چو درویشان عاشق جان سپردن

به حق باده نوشان می حلال است که مستی افتخاری بی زوال است

به دور اولم ساقی ولی بود ولی دیدم که ذکر او علی بود

 

-این نوشته-   سه شنبه هشتم شهریور 1384      |