تبليغاتX




سنجاقک

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 
اما لحظه ای رسید

                       لحظه پریدن و رها شدن

                                                         میون بیم و امید

لحظه ای که پنجره

                        بغض دیوار و شکست

                                                         نقش آسمون صاف  

                                                                                   میون چشاش نشست 

 

منوچهر آتشی هم رفت او هم آسمانی شد.وقتی خبر رو شنیدم یه جورایی احساس آرامش کردم که اقلن از او تجلیلی به عمل آمد.اگه امروز پر کشیدن قسمتش شد اقلن غریب نبود.

هفته پیش که برای گرفتن جایزه قدم بر می داشت در میان انبوهی از تشویق بود و از امشب به بعد....

روحش قرین آرامش باد.

 

-این نوشته-   یکشنبه بیست و نهم آبان 1384      | 
دلم در حسرت یک لحظه آسوده حالی بود

ولی آشفته نبض کوچه های این حوالی بود

همیشه بوی آب و دشت و دریا بر زمین جاری

دل زخم آشنای من اسیر خشکسالی بود

وپایی در قفس اشکی که با لبخند من می ریخت

همیشه کوله بار مبهم من لایزالی بود

دلم می دید گرگ و میش یک روز پاییزی بارانی

پرستویی به روی شانه های این اهالی بود

قفس تنهای تنها وسعت سبز فراسویش

و این تصویر رازهای و هوی بسته بالی بود

 

 

-این نوشته-   شنبه بیست و هشتم آبان 1384      | 
در حال مطالعه کتاب ماجرای غم انگیز روشن فکری در ایران نوشته ی سید یحیی ثربی هستم. به گفتاری از مهندس بازرگان بر خوردم نمی دونم چرا ولی دوست دارم در وبلاگ بنویسمش تا برایم بماند.

        جبهه ملی همانطور که از اسمش پیداست جبهه بود. یعنی اجتماع و اتحادی

      از واحدها یا مکتبهای اجتماعی و بعضی افراد شاخص که دارای مقصد شاخص

      که دارای مقصد مشترک(استقلال کشور و آزادی ملت)بودند. ولی مقصد مشترک

     داشتن ملازم با محرک مشترک داشتن نیست.چنین انتظاری نباید داشت.محرک

     بعضی ممکن است ناسیونالیسم بعضی دیگر عواطف انسانی یا تعصب های نژادی

    ومحرک بعضیها مثلن سوسیالیسم باشد...جبهه های ملی در همه جای دنیا مجمعی

   از سنین و افکار و رنگهای مختلف می تواند باشد. ولی برای ما و برای عده ی زیادی از

   همفکران و شاید اکثریت مردم ایران محرکی جز مبانی و معتقدات مذهبی اسلامی نمی

توانست وجود داشته باشد.

-این نوشته-   چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384      | 
رزیتا خانوم شخصیت خیالی ساخته سید مهدی شجاعی نویسنده و شاعر است.اما حیف که مجله ی نیستان او نیز به خاطره ها پیوست.

ازدواج به شکل تعاونی

طبق اطلاعات موجود ایران از لحاظ رشد طلاق در جهان اول شناخته شده است و از نظر درصد طلاق به مقام چهارم رسیده است. این نگران کننده نیست؟

رزیتا خاتون:چرا بسیار نگران کننده است. این میزان طلاق بسیار کمتر از آن چیزی است که ما برای برنامه دوم پیش بینی می کردیم. باید فکر اساسی تر کرد.معلوم می شود که خدمات ما و مجموعه ممدافعان حقوق زنان در ایران آنچنانکه باید و شاید به نتیجه نرسیده است.

ما باید به جایی برسیم که از هر دومورد ازدواج سه مورد طلاق داشته باشیم.

چطور چنین چیزی ممکن است؟

رزیتا خاتون: خب ناگزیریم از ازدواج های قبلی قرض بگیریم تا آمار به رقم مطلوب برسد.من نمی دانم این زندگی مشترک چه آش دهن سوزی است که بعضی از زن ها اینقدر سفت به آن چسبیده اند.من خودم بارها و بارها طلاق گرفتهاو و از آن راضی بوده ام.

یکی از وعده های شما همیشه این بود که مشکل ازدواج جوان ها را حل می کنید می شود طرح خود را در این زمینه بیان بفرمایید.

رزیتا خاتون:بله طرح من ازدواج به شکل تعاونی است.در حال حاضر هزینه ها به گونه ای است که یک مرد نمی تواند به تنهایی از عهده ی مخارج زندگی بر بیاید.

به نظر من اگر چند جوان با هم یک تعاونی تشکیل بدهند شانس موفقیتشان بیشتر است.میتوانند از وزارت تعاون وام هم بگیرند و هر چند نفر با هم تشکیل یک خانواده بدهند.

به نظر شما این شکل از ازدواج اشکال شرعی ندارد؟

رزیتا خاتون: این حرف ها دیگر قدیمی شده.بسیاری از احکام مختص زمان ارزانی بوده حالا که همه چیز گران شده طبعن باید در این احکام تجدیده نظر کرد.

الان ما چه در ایران و چه در خارج فقهایی داریم که می توانند این مسائل را به نحوی حل کنند. من دعا می کنم خدا شما را از این جمود و تحجر نجات دهد.

-این نوشته-   سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384      | 
تنها شدی و شکستی خود کرده درمان ندارد

در سوگ باور نشستی این درد پایان ندارد

ای لحظه های خدایی بر بی کسی ها ببارید

این ابرهای مجازی یک قطره باران ندارد

 

 

(نمی خواستم نظر خواهی برای این پست فعال باشه پس لطفا نه مسخره کنید نه برای من تشخیص بیماری بدبد فقط باورتون رو بگید همین)

 

-این نوشته-   یکشنبه بیست و دوم آبان 1384      | 
میدونم یه چند روزی گذشته اما این پادکست پندار را حتما گوش کنید جالبه(واسه من که بود)
-این نوشته-   شنبه بیست و یکم آبان 1384     
از روزهای کوتاه عاشقی

تنها یادگار

قابی است از خاطره

و شاید یک دروغ بزرگ

که دیگر دوستت ندارم!

                                  پدرام رضایی زاده

-این نوشته-   جمعه بیستم آبان 1384     
 نميخوام از قدرتي كه پول به انسان هديه ميكند صحبت كنم ، زيرا چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است.به جرأت ميتوانم بگويم كه پول خيلي راحتتر از ميل جنسي ميتواند انسان را خراب كند ، زيرا ميل جنسي از دو قالب صحيح و نا صحيح قابل ارضاء و ابتياع است كه همه انسانها صراحتاً يكي را تقديس و ديگري را تقبيح ميكنند ولي پول به انواع گوناگون و انگيزه هاي گوناگون به دست ميآيد و به طرق گوناگون و به انگيزه هاي گوناگون خرج ميگردد و اين باعث ميشود كه خيلي از افراد متوجه نشوند كه در راه نادرست گام برميدارند و يا اينكه اگر هم ميدانند آنقدر زيبا توجيه بيآفرينند كه خود نيز مسحور آن شود.

اما به راستی قدرت پول در تسخیر انسان ها چه حد است؟

-این نوشته-   پنجشنبه نوزدهم آبان 1384      | 

ای کاش می دانستی

در غفلت این غنودگان

خواب چند بید سر به راه را آشفته اند

بال چند کبوتر بی آسمان را شکسته اند

گلوی قرائت چند قناری قفس نشین را بریده اند!

ای کاش می دانستی...

اما می دانم.

که تاب شنیدن این همه ... در تو نیست

حالا هی نپرس

چرا پروانه های این پسین غمگین را

در پس پیراهن پر گریه ام

پنهان کرده ام.

 

-این نوشته-   دوشنبه شانزدهم آبان 1384      | 
سجاده ام  کجاست؟

می خواهم از همیشه ی این اضطراب بر خیزم

این دل گرفتگی مداوم شاید

تاثیر دل سایه ی من است

که این سان گستاخ و سنگوار

بین خدا و دلم ایستاده ام

                              سجاده ام کجاست؟

                                                             سلمان هراتی

فاطمه باز یه ماه رمضون دیگه اومد و رفت تو هنوز درست نشدی خاک ......

 

-این نوشته-   پنجشنبه دوازدهم آبان 1384      | 
وووووووووای که صدای این کوچولو یعنی خندیدن واقعی یعنی واقعا لذت بردن.

چند نفر از ما تو زندگیمون واقعا واقعا شادیم.چقدر از زندگیمون لذت می بریم(از لحظه به لحظه های دست نیافتنیش)من که فعلا سعی میکنم حداقل از یکی دو لحظه لذت واقعی ببرم.شما رو نمی دونم.

-این نوشته-   سه شنبه دهم آبان 1384      | 
همه شما گول خورده اید!

 دیو جامه ی خضر پوشیده بود!

این جمله واسه کسایی هست که به الف نون رای دادن. انگار واقعا اوضاع خرابه(البته از اون اول فهمیده بودما)اوضاع بورس که از روز ورود الف نون حسابی داغونه.

به هر حال چه میشه کرد آب از جوی رفته که بر نمی گرده می گرده؟؟؟؟؟؟؟نمی دونم این الف نون چه طلسمی یا مهره ی ماری داشت که ۱۷ میلیون رای جمع کرد.

بهتر دیگه تموم کنم باید سوخت و ساخت دیگه(البته من که هیچ جای پیازه نیستم تا .....)اما آیا واقعا مجالی برای جبران هست؟؟؟؟؟؟؟؟

-این نوشته-   دوشنبه نهم آبان 1384      | 
گمان می کنم شازده کوچولو برای فرارش از مهاجرت پرنده های وحشی استفاده کرد.

حالا من از کجا پرنده وحشی بیارم تا ......

                                         ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

                                                                       بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

                                           از بس که دست می گزم و آه می کشم

                                                                       آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش         

-این نوشته-   جمعه ششم آبان 1384      | 
آیا سیاست جز هنر آگاهانه دروغ گفتن چیز دیگری هم هست ؟

                                                                                           ولتر(فیلسوف فرانسوی)

-این نوشته-   پنجشنبه پنجم آبان 1384      |