تبليغاتX




سنجاقک

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 
امشب بايد به صداي فروغ گوش داد:

امروز روز اول دي ماه است/ من راز فصلها را مي دانم/ و حرف لحظه ها را مي فهمم/ نجات دهنده در گور خفته است/ و خاك، خاك پذيرنده/ اشارتي ست به آرامش/ ....

هفته ديگر به دنيا مي آيي فروغ بانو! ورودت به جهان بي تفاوتي فكرها و صداها ...

*ويژه نامه فروغ فرخزاد

 

-این نوشته-   پنجشنبه سی ام آذر 1385     

اين پاييز برگ ريزان آدمهاي زيادي را با خود برد.در آخرين ساعات همراهي اش هم بيكار ننشت و مسافري را به مقصدي رساند.صداي باران پشت پنجره ها را هم راهي كرد.او هم رفت و باز هم نيلوفرها در مرگ كسي زنگ ناقوس را زدند.خداحافظ جنابان بيات،عبداللهي و ...

-این نوشته-   چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385      | 

اين روزها آرزويي دارم:

سيگاري در آورم و

                       خود را به آتش بكشم.

-این نوشته-   چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385     

روزهاي يكشنبه روزنامه آينده نو صفحه اي دارد به نام مطالعات فرهنگي.هر هفته با مقالات و يادداشتهايي در باب موضوعات مختلف از ديدگاه مطالعات فرهنگي صفحه اي خوب و مفيد براي خواندن فراهم شده است.اين هفته موضوع اصلي انتخابات است.يكي از مقالات با عنوان"كنش سياسي/زندگي روزمره و مساله اخلاق" به بررسي چگونگي تبديل بدنه جامعه از نظام گفتمان گرا به نظام توده وار و غير گفتماني مي پردازد.هر چي سايت روزنامه را گشتم تا لینک یا نسخه pdf مقاله ها را بگذارم،نشد. چون متاسفانه سايت روزنامه اصلا خوب كار نكرده و يادداشتها اصلا ثبت نشده بود.انتهاي مقاله نويسنده مي گويد:"آيا مجموعه اين ساختار و رفتار اخلاق زدايي شده در حوزه سياست باز بايد تاييدي بر اين گزاره عوامانه باشد كه:سياست چيز كثيفي است."فكر مي كنم بحث و جالب و خوبيست.اقلا ذهن من را كه درگير كرد.

-این نوشته-   دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385     

شناسنامه آلوچه خانوم را گرفته اند و بي توجه به اينكه بدانند آيا در تمام سه انتخاب شركت مي كند يا نه مهر زده اند.اما كوتاه نيامدن و عصبانيت به موقعش باعث شد كه مهر دوم خط خطي شود. خدا را شكر جايي كه من براي راي دادن رفتم نظم خوب و خاصي بر قرار بود.يك ميز براي شوراها،ديگري براي ميان دوره اي و آخري هم براي خبرگان.با خيال راحت هر كجا كه مي خواستي مي ايستادي و به هر كدام كه دلت مي خواست راي مي دادي.هيچ نگراني هم از خوردن مهر انتخابات خبرگان بر شناسنامه ات نداشتي.

تا اين لحظه كه هيچ خبر رسمي از اعلام نتايج منشر نشده به جز تعدادي از تحليلهاي راستي و چپي. فكر مي كنم خيلي خوش شانس باشيم ۴ نفر از ائتلاف راي مي آورند كه خوب تا آن ۷ نفر كه پيروزيمان حساب مي شد فاصله زياد است. وقتي به انگشت سبابه دست راستم كه هنوز هاله اي از جوهر آبي بر روي خطوط پوستش معلوم است نگاه مي كنم احساس مي كنم كه آدم هايي هستيم گير افتاده در سياه چالي كه هر لحظه بر عمقش افزوده مي شود و تنها يك باريكه نور از يك سوراخ كه محلش را نمي دانيم به ما مي رسد تا يادمان نرود كه روشنايي چيست.پس چه خوب شد كه راي دادم و راي دادي و راي دادند.با راي دادنمان دلواپسيهاي همديگر را لمس كرديم.اما كاش سقفي درست مي شد برايمان.

-این نوشته-   شنبه بیست و پنجم آذر 1385      | 

تيم فوتبال اميد بد بازي مي كرد اما عجيب شانس مي آورد و برنده مي شد و آخرش هم با هر بدبختي كه بود سوم شد،وزنه برداري هم كه با اون شاهكار دوپينگيها فقط يك اميد داشت و به اميدش هم رسيد و صاحب طلا شد،تكواندو، هم كمي بدشانسي آورد و هم قرباني حق خوري ها شد(هيچ كس هم پيگير جدي قضيه نشد!) اما بد نتيجه اي هم نگرفت.باقي رشته ها هم همين طور دست و پا شكسته بد كار نكردند به جز كشتي به خصوص از نوع آزادش كه معلوم نيست اگر نبود ايران در جدول مدالها در كدام رتبه قرار مي گرفت.هميشه همين طور بوده چه در المپيك چه بازي هاي آسيايي.تا ۳ روز قبل از پايان بازيها كه مسابقات كشتي آزاد شروع نشده(بر روي آزادش تاكيد دارم چون در فرنگي آنچنان قوي نيستيم) كاروان ايران در جدول كسب مدالها در آن وسطها سير مي كند اما همين كه كشتيها شروع شود وضعيتمان بهتر شده و چيزي داريم كه بگوييم.از ورزش بانوان هم حرفي نمي زنم چون به طور اساسي در اين مقوله تعطيل هستيم. ايران با ۲۴۰ ورزشكار بعد از چين،كره،ژاپن،قزاقستان،تايلند ششم شد.با اين وضعيت آشفتگي ورزش مملكت( آخه كدام وضعيت غير آشفته در اين كشور پيدا مي شه!) مي شود فقط كمي راضي بود. اقلا رتبه يك رقمي كسب كرديم.چين هم كه اصلا در اين قاره نيست.به طور ميانگين هر ۵ دقيقه يك بار يك طلا مي گرفت و تعداد طلاهاي ورزشكاران زنش از مرد هم بيشتر شد.(۹۰ به ۷۰).از آنجايي كه در كشور حداقلها زندگي مي كنيم پس بايد براي همين عنوان هم كلي نشست و در رسانه ملي به به و چه چه الكي كرد.

-این نوشته-   جمعه بیست و چهارم آذر 1385      | 

 سنجاقك خسته بود   مي خواست بدود اما كجا؟      دورترين جاي دنيا

دورترين جاي دنيا             روي كوه يا توي جنگل ؟

او هيچ جا نرفت . چون در دورترين جاي دنيا زندگي مي كرد!!!

*این نوشته رو با همون دستخط کلاس اولیش دوست دارم.امروز دیدمش.شیمی درمانی قطع شده و موهاش جوونه زده بود. کاش این سرطان لعنتی دست از سرش بر داره.

-این نوشته-   پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385     

حضرت آقا با اين ادبياتتان خواستيد دانشجو را به گند بكشيد اما انگار بر عكس شد.با اين نوشته ثابت كرديد چه كسي احمق است و غلط مي كند.شما اصلاح طلبيد و مشاركتي؟!....

*این‌جا پلی‌تکنیک است!

-این نوشته-   سه شنبه بیست و یکم آذر 1385      | 

۱.واقعا به درك واصل شدنش خوشحالمان كرد.

۲.آقاي سيدآبادي خوب گفته اند اما كمي دير.دوستي مي گفت:"من تحريمي نيستم ولي راي نمي دهم چون ميدونم تهش هيچي نيست" و يا "من خودم براي رياست جمهوري هم تبليغ كردم هم راي دادم اما همين آقاي جلايي پور يك هفته بعد از راي نياوردن داشت پنبه همه دانشجوها رو ميزد!!همه اين ها براي راي ندادن كافيه." با اينكه تحريمي ها يك دسته خاص نيستند اما به نظرم فهميدن دلايل تحريم و انتقادهايشان مي تواند كمك بزرگي باشد براي اصلاح اصلاح طلبان.با همه اين حرف ها لطفا گوشه چشمي به ليست ائتلاف اصلاح طلبان داشته باشيد.شايد  تا روز جمعه تغييراتي حاصل شد و روز جمعه براي انجام فريضه ملي راي دادن! از خانه خارج شديد.

۳.گفت:

توي ذوقش نزنيد

گفتمش:

ذوق اگر داشته باشد،باشد!

                                    عمران صلاحي

اين چند جمله شد حكايت ديشب تا ظهر امروز ما.اما فكر كنم خيلي بد هم توي ذوقش نزدم.

-این نوشته-   دوشنبه بیستم آذر 1385      | 

خوب من كه هرجور حساب كتاب كردم ديدم با اين مبلغ اين يك مورد اكازيون به حساب مياد.برگه تبليغاتي كه نوشته هايش در ادامه مي آيد را عرض مي كنم.اگر يكي از دلايل منفرد ماندتان خرج كمرشكن مراسم عروسي و اينجور چيزهاست پس حتما به اين آگهي دقت مبسوط را داشته باشيد:

جهان (واحد مجاز ۴۴۰ تهران)

برگزار كننده مجالس نامزدي-عقد و عروسي و ماه عسل. كليه خدمات جشن عروسي فقط با مبلغ ۲۵۰هزار تومان بشرح ذيل اجرا مي گردد.

۱.انجام ثبت ازدواج محضري با اجراي خطبه عقد در دفترخانه رسمي.

۲.تالار پذيرايي مجهز به اتاق عقد(در مناطق مختلف شهر تهران،شهر ري و كرج).

۳.اجراي خطبه عقد تشريفاتي در اتاق عقد تالار پذيرايي همراه با خنچه عقد.

۴.اتومبيل عروس با گل آرايي.

۵.آرايش عروس(طرف قرارداد با بهترين آرايشگاه ها در سطح تهران)

۶.لباس عروس(در طرح ها و مدل هاي روز)

۷.كارت دعوت مراسم جشن(چاپ شده با مشخصات زوجين)

۸.پذيرايي به صرف ميوه و شيريني براي ۱۰۰ نفر

۹.فيلمبرداري توسط خانم و آقا

ضمنا ساير خدمات ويژه طبق سفارش با قيمت رقابتي(يعني چي؟) انجام مي گيرد.

تلفن:۳۳۳۵۷-۳۳۳۰۴۵۹۷  همراه:۰۹۱۲۳۳۶۹۱۱۵

البته مامان گفت كه اين موارد با اين قيمت يه چيزيه شبيه دروغ سيزده مي مونه !!!

-این نوشته-   جمعه هفدهم آذر 1385      | 

دوستي می گوید:آدم ها را باید بخشید به خاطر بی عاطفگی ها و نارفیقی هایشان، آدم ها گاهی بیچاره تر از آنی هستند که تو فکر می کنی.خواستم بگويم با آن بيچاره تر كاملا موافقم.اين روزها دلم براي حماقت و عقده هاي دروني آدمي كلي مي سوزه.با اينكه مطمئنم ارزش دل سوختن هم نداشته و نداره!!

*سعدي

-این نوشته-   پنجشنبه شانزدهم آذر 1385     

كدام "دانش"جو؟ كدام دانشگاه به معني واقعي؟ كدام ۱۶ آذر؟ اينجا هنوز از بيم عبور باد چشم تمام پنجره ها را بسته اند.اينجا خيابان دريا نيست اينجا بن بست روياست!

-این نوشته-   سه شنبه چهاردهم آذر 1385      | 

جناب بلاگ رولينگ تصدقت شوم آخر اين چگونه اوضاع و احواليست كه گرفتارش گشته اي؟ گاهي سركوك و سرحالي و به يمن وجودت مباركت مي توان فهميد كه كدامين صفحه مجازي با نوشته اي تر و تازه شده اما گاه گاهي مانند اين روزهاي گذشته غبار رخوت و بيماري بر وجنات مباركت مي نشيند و ما مي مانيم و تعداد زيادي صفحه مجازي و خواندني كه معلوم نيست كدامينشان با كلماتي تازه براي خوانده شدن انتظار مي كشند.مرحمتي بفرما و به روزهاي سالم و سرحال بودنت رجعت كن.

                                           قربان شما

                                                          يك دوره گرد دنياي مجازي

-این نوشته-   شنبه یازدهم آذر 1385     

مزار عليرضا افشار

     پس كي مي شود دوباره باز

     به خواب خانه برگردي و

     خلوت بي چراغ مرا

     از آن علاقه عريان،روشن كني؟

     پس كي مي شود دوباره باز

     بر سرير ترانه بشيني و

    اين پياله باژگونه را

    از طعم آب و انعكاس بوسه،پر كني؟

    پس كي.....

*يكسال گذشت از سوختنشان.چه قدر سخت و تلخ و ...

-این نوشته-   جمعه دهم آذر 1385      | 
از پيله پر پشم

كه بيرون مي آيي

مثل اين است كه

مي گويي

دلم را مي بيني چقدر زيباست!

اين طور نيست پروانه؟

خواب پروانه ها ـ ميچومادو/برگردان احمد پوري/نشر سالي

-این نوشته-   پنجشنبه نهم آذر 1385     

تشكيل اتحاديه انجمن هاي علمي دانشجويي

آينده نو:انجمن هاي علمي دانشجويي به زودي فراگير مي شوند..... خرمشاد معاون فرهنگي وزير علوم:در بدنه امروزي جامعه جمع بسيار علاقه مند به فعاليت هاي علمي هستند و سياست وزارت علوم حمايت از آنها و تسهيل روند فعاليت اين تشكل ها است .... ما نيز تلاش خواهيم كرد تا با حمايت از آنها تعداد و كيفيت فعاليت در آنجمن هاي علمي دانشگاه ها را گسترش دهيم.

امروز ساعت ۱۲:۲۰سالن مطهري دانشكده علوم ارتباطات علامه طباطبايي محل برگزاري انتخابات انجمن علمي روزنامه نگاري بود.اولين انتخابات اين انجمن علمي.از تمام تلاش هايي كه تا ساعت ۱۲:۲۰براي برپايي مراسم صورت گرفته بود فاكتور مي گيرم (فقط بدانيد كه تلاش كمي نبود و تمام هماهنگي ها انجام شده بود.)دانشجوها از وقت استراحت و كلاس خود زدند تا حضور داشته باشند براي شنيدن حرف ها و برنامه هاي كانديده ها.اما چه شد؟! تنها چند دقيقه مانده به شروع انتخابات وقتي با خانه فرهنگ دانشگاه تماس گرفته مي شود كه چرا ناظر نيامده اين پاسخ شنيده مي شود كه انتخابات را لغو كنيد!! چون از طرف هيئت نظارت صلاحيت ها احراز نشده(از ساعت ۹ صبح تا ۱۲ ظهر هيچ وسيله ارتباطي وجود نداشته كه به ما خبر بدهند.) دانشجويي كه براي برگزاري اين انتخابات هم هزينه مادي و معنوي كرده فقط خواستار جوابي از از آن طرف خط بود اما فقط شنيد كه كوتاهي از ما بوده كه ناظر فرستاده نشده و ... كه آخر سر هم تلفن با صداي تق از آن سوي خط قطع مي شود.تجمعي كوچك مي شود اما به اين نتيجه مي رسند كه بايد به خانه فرهنگ بروند تا حضور جنابان مسئول كه دائما در جلسه هستند را براي پاسخ گويي خواستار شد.اين شرح ماوقع امروز ما از در طول يك ساعت بود.در حاليكه به شدت از بي احترامي آن افراد مسئول به ارزش و شخصيت كليه دانشجويان شركت كننده در مراسم انتخابات ناراحت بوديم به خانه فرهنگ رسيديم.گفتيم و گفتيم از تمام آنچه كه در دانشكده مي گذرد،از تمام عملكرد درخشان خانه فرهنگ.و اينگونه جواب شنيديم:با عرض عذر خواهي براي پيش آمدن اين كوتاهي كه به شما اطلاع داده نشد براي انتخابات انجمن هاي تاسيسي طبق ماده قانوني فلان بايد صلاحيت افراد در شوراي هيئت تظارت بررسي و احراز شود كه چون پيدا كردن معاون وزير براي تشكيل جلسه در طي دو هفته ديگر امكان پذير نيست پس انتخابات را به دو هفته ديگر موكول كنيد(تازه آن هم به شما خبر داده مي شود).رفتار جناب دبير شوراي هيئت نظارت واقعا جالب توجه بود.ايشان نه تنها حاضر نشدند كه يك معذرت خواهي خشك و خالي بكنند در حاليكه مقصر اصلي بودند بلكه از همان اول با گاردي كه بسته بودند دائما امير را متهم به بي ادبي مي كردند.در آخر هم به جاي عمل كردن به وظابف و پاسخ گويي به ما روشن شد تمام مدت نشسته بودند و چملات تيكه دار و نيش دار ما را يادداشت مي كردند يا دقت مي كردند كه كدام از افراد جمع ما در حال جويدن آدامس است.

بستن انجمن اسلامي،مشكلات پيش پاي انجمن صنفي،ماجراي امروز و ... همه نشان از بسته و محدود كردن فضاي دانشگاه است تا كسي فعاليتي نكند تا درخواستت و مطالباتي صورت نگيرد.انجمن علمي تنها مي خواهد انجام كارهايي را بر عهده بگيرد كه در اصل وظيفه دانشگاه است.من تا در اين روزهاي "دانش"جويي هستم نياز به كسب علم دارم.در همين زمان محدود به نشريه، اينترنت، انجمن اسلامي و علمي نياز دارم. چرا بايد براي پا گرفتن يك فعاليت علمي يا مجوز نشريه روزها و ماه ها بمانم پشت در بسته جلسات جنابان به ظاهر مسئول و شوراي نظارت؟؟؟؟؟؟؟؟؟ كم كاري هاي همين آقايان باعث شد تا چند روز پيش واحد مرگ هم در يكي ديگر از دانشكده هاي ما پاس شود.واي بر شما اي مدعيان بي عمل و بيچاره ما كه انتظار اندك عنايتي داريم از اين خوش نشينان كه وجدان هايشان خاموش است.

مرتبط:

نوبت به انجمن های علمی رسید

-این نوشته-   دوشنبه ششم آذر 1385      | 

۱. سريال،كتاب،مرضيه برومند،ياد هميشه شيرين مدرسه موش ها و آرايشگاه زيبا و خودروي تهران ۱۱.بله بله! همه اين موارد يعني اينكه بايد بشينم پاي سريال كتاب فروشي هدهد. مثل مدرسه موش ها كه هنوزم نگاهش مي كنم و يك جوري نوستالوژي من شده.

۲.چه خبر شده؟! اين روزها و لحظه ها هر ثانيه التهاب و نگراني پر زدن و رفتن كسي را دارم. آن از آن عزيز كه مدتي است حرف رفتن را مي زند و دائما لحظه هاي رفتن و وقايع بعدش را برايم مي گويد با آن زبان شيرين و شوخش. (نگو،جان من نگو كه طاقت هر حرفي را دارم جز شنيدن اين حرف كه من شاهد رفتن تو باشم) . اين هم از بابك بيات و ناصر عبداللهي كه گويي براي رفتن آماده شده اند و ما مانده ايم گيج و مبهوت بين ماندن يا رفتنشان.كاش كه بمانند برايمان.

۳. يك دانشجوي ترم اولي در دانشگاه سكته كرد و مرد! به همين راحتي در صحن دانشگاه و بين بقيه دانشجويان. بايد يادم باشد همواره و هر لحظه به اينكه من در كشوري زندگي مي كنم كه داراي انرژي هسته اي است و براي برقراري صلح در همه جاي دنيا مي كوشد و ... اما دانشگاه هاي مختلفش مشكلات صنفي رفاهي بسياري دارند افتخار كنم. كمترين و سطح پايين ترين امكانات پزشكي نبود تا اين جوان باشد و هنوز نفس بكشد. 

۴.اينجا از تمام ورودي ها بوي رفتن مي آيد.

پ.ن۱:بابک بیات هم پر!

پ.ن۲:با بابك بيات در بن‌بست‌هاي كودكي

-این نوشته-   شنبه چهارم آذر 1385      | 

امروز مراسم رونمايي كتاب شعر ديگری از مرحوم عمران صلاحي در نشر ثالث برگزار شد. رفتم تا در مراسمي براي عمران و كتاب جديدش اما بدون وجود و حضورش شركت كنم.تمام لحظه هاي شنيدن حرف هاي همكاران و دوستانش از جمله محمود دولت آبادي و هم چنين شنيدن صداي خود عمران كه غزلي از حافظ را مي خواند براي من طعم گس خرمالو را داشت.شيريني شنيدن حرف هاي ديگران و خوانده شدن متن هايشان براي عمران و تلخي نبودن فيزيكي خودش گرچه مي دانم عمران براي هميشه در همه جا، در ميان كتاب ها،كلمات و صفحه هاي مجلات ادبي زنده خواهد بود.از كتاب جديدش‌(آن سوي نقطه چين ها ...) شعري را مي آورم:

  محو

خود را جا مي گذارد

تا هيچ كس نفهمد

كه رفته است

بي آنكه در بگشايد

از خانه بيرون مي رود

و محو مي شود

مثل مهي سرگردان در تاريكي

                                          تهران ـ۷۱

 

-این نوشته-   پنجشنبه دوم آذر 1385      |