تبليغاتX




سنجاقک - تنهایی

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 
هر صبح به رهگذران

صبح بخیر می گویی

و در انتظار پاسخی

قلب چوبی ات می شکند

و هر غروب دور از چشم رهگذران

اشک های شیشه ایت

در تلاطم گندم زار

گم می شوند

تو حتی میان مترسک ها هم  تنهایی...

 

-این نوشته-   سه شنبه پانزدهم شهریور 1384      |