هر صبح به رهگذران
صبح بخیر می گویی
و در انتظار پاسخی
قلب چوبی ات می شکند
و هر غروب دور از چشم رهگذران
اشک های شیشه ایت
در تلاطم گندم زار
گم می شوند
تو حتی میان مترسک ها هم تنهایی...
-این نوشته- سه شنبه پانزدهم شهریور 1384  
|

