تبليغاتX




سنجاقک - عریان

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 
هنوز هم در آینه می بینم

عابری عریان از کس

و عصایی از جنس دیروزها به دست

از موازی می پرسد

بی نهایت کجاست؟

آن عابر .....

-این نوشته-   پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384      |