تبليغاتX




سنجاقک - روايتي از امشب

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 
مامان:هورت نكش،اين صداها چيه آخه؟

من:چرا؟

مامان:صداش خيلي زشته.

من:ولي خوشمزه ترين جاش اون تهشه كه ميشه با ني صداهاي عجيب و غريب در آورد و تازه اون وقته كه فالوده توت فرنگي خنك نوش جونت ميشه!

*بي ربط:دلم براي شيطنت تنگ شده!!!

-این نوشته-   یکشنبه هشتم مرداد 1385      |