
دست هایش سفید بود و روشن
انگار
از چیدن ماه آمده بود
آنگاه
که با کوله باری از معرفت و
آکنده
از عشق الهی
از حرا باز میگشت.
آغاز حیات قرآن و مبعث مبارک.
-این نوشته- دوشنبه سی ام مرداد 1385  
|
|
دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم. خانه ی سنجاقک نامه به سنجاقک پیشین : |
دست هایش سفید بود و روشن انگار از چیدن ماه آمده بود آنگاه که با کوله باری از معرفت و آکنده از عشق الهی از حرا باز میگشت. آغاز حیات قرآن و مبعث مبارک. -این نوشته- دوشنبه سی ام مرداد 1385  
|
|