تبليغاتX




سنجاقک - سقفمون افسوس و افسوس...

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 

شناسنامه آلوچه خانوم را گرفته اند و بي توجه به اينكه بدانند آيا در تمام سه انتخاب شركت مي كند يا نه مهر زده اند.اما كوتاه نيامدن و عصبانيت به موقعش باعث شد كه مهر دوم خط خطي شود. خدا را شكر جايي كه من براي راي دادن رفتم نظم خوب و خاصي بر قرار بود.يك ميز براي شوراها،ديگري براي ميان دوره اي و آخري هم براي خبرگان.با خيال راحت هر كجا كه مي خواستي مي ايستادي و به هر كدام كه دلت مي خواست راي مي دادي.هيچ نگراني هم از خوردن مهر انتخابات خبرگان بر شناسنامه ات نداشتي.

تا اين لحظه كه هيچ خبر رسمي از اعلام نتايج منشر نشده به جز تعدادي از تحليلهاي راستي و چپي. فكر مي كنم خيلي خوش شانس باشيم ۴ نفر از ائتلاف راي مي آورند كه خوب تا آن ۷ نفر كه پيروزيمان حساب مي شد فاصله زياد است. وقتي به انگشت سبابه دست راستم كه هنوز هاله اي از جوهر آبي بر روي خطوط پوستش معلوم است نگاه مي كنم احساس مي كنم كه آدم هايي هستيم گير افتاده در سياه چالي كه هر لحظه بر عمقش افزوده مي شود و تنها يك باريكه نور از يك سوراخ كه محلش را نمي دانيم به ما مي رسد تا يادمان نرود كه روشنايي چيست.پس چه خوب شد كه راي دادم و راي دادي و راي دادند.با راي دادنمان دلواپسيهاي همديگر را لمس كرديم.اما كاش سقفي درست مي شد برايمان.

-این نوشته-   شنبه بیست و پنجم آذر 1385      |