تبليغاتX




سنجاقک - داستان شنل قرمزي و دوستاش در قرن 21

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 

يكي بود، يكي نبود.

يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش كرد و گفت: عزيزم چند روزه مادر بزرگت موبايلشو جواب نميده. هر چي هم sms می زنم باز جواب نمیده. online هم نشده چند روزه، نگرانشم. چندتا پیتزا بخر با يه اكانت ماهانه براش ببر، ببين حالش چطوره؟

شنل قرمزي گفت: مامي امروز نمي تونم. قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم كوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسكي.

مادرش گفت: يا با زبون خوش ميري، يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوري لهت كنه.

شنل قرمزي گفت: حيف كه بهشت زير پاتونه. باشه ميرم،فقط خواستين برين بهشت كفش پاشنه بلند نپوشين.

مادرش گفت: زود برگرد.قراره خانواده دكتر ارنست بيان. مي خوان ازت خواستگاري كنن واسه پسرشون.

شنل قرمزي گفت: من كه گفتم از اين پسر لوس دكتر خوشم نمياد. يا رابين هود يا هيچ كس ديگه. فقط اونو مي خوام.

شنل قرمزي با پژوي ۲۰۶ آلبالويي كه تازه خريده از خونه خارج ميشه. بين راه حنا دختري در مزرعه رو مي بينه.

شنل: حنا كجا ميري؟

حنا: وقت آرايشگاه دارم. امشب يوگي و دوستاش پارتي دعوتم كردن.

شنل: اي ناكس حالا تنها ميري ديگه!!

حنا: توي پارتي قبلي كه بچه هاي مدرسه آلپ گرفته بودند امل بازي در آوردي...

شنل: حتما اون دختره ايكبيري سيندرلا هم هست؟؟

حنا: آره با لوك خوش شانس ميان.

شنل: برو دختره ... (به علت به كار بردن الفاظ ركيك غير قابل چاپ بود)

شنل قرمزي يه تك آف مي كنه و به راهش ادامه ميده. پشت چراغ قرمز چشمش به نل مي خوره. ماشينا جلوش نگه مي داشتن، اما به توافق نمي رسيدن و مي رفتند. شنل قرمزي مي رسه جلو و سوارش مي كنه.

شنل: تو كه دختر خوبي بودي نل!!!

نل: اي خواهر، دست رو دلم نذار كه خونه. با اون مرتيكه ... را افتاديم دنبال ننه فلان فلان شرمون.

شنل: اون كه هاج زنبور عسل بود.

نل: گير نده، وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش، اين دختره پرين هم با ما نساخت مارو از خونه انداختن بيرون. زندگي هم خرج داره نميشه گشنه موند!!!

شنل قرمزي: نگاه كن اون رابين هود نيست؟ كيف اون زن رو قاپيد!!!

نل: آره خودشه، مگه خبر نداشتي؟ چند ساله زده تو كاره كيف قاپي. جان كوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند مي كنن.

شنل قرمزي: عجب!!!

نل: اون دو تا رو هم ببين. پت و مت هستن، سر چار راه دارن شيشه ماشين پاك مي كنن. دختر كبريت فروش هم چار راه پايينس آدلمس مي فروشه!

شنل قرمزي: چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن؟؟؟

نل: به خودت نگاه نكن، مادرت رفت زن اون آقاي پتيول شد، بچه مايه دار شدي، بقيه بدبخت شدن.

-این نوشته-   2006/12/26 21:47     |