تبليغاتX




سنجاقک - مانده ام در حسرت گازي از يك سيب

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 

عكس از سيبستان

يك سال و چند ماهي مي شود كه حسرت گاز زدن به يك سيب مخصوصا از نوع قرمزش را بر جان و روح دارم.كساني كه من را از نزديك ديدند، مي دانند كه اين حسرت از كجا سرچشمه مي گيرد. براي مني كه شب و روزم با گاز زدن به سيب طي مي شد و از اين گاز زدن سرشار از انرژي مي شدم حالا خوردن سيب آن هم به صورت تكه هاي كوچيك عذاب زيادي به حساب مياد. نمي دونم چه ربطي داشت كه امشب براي آرامش دادن به خودم و رهايي از اين حسرت و داغ، بدون هيچ كمك و شريكي، نشستم و يك كاسه پر آلبالو را خوردم. خدا به دادم برسد...

-این نوشته-   یکشنبه دهم دی 1385      |