من ممنون استادهایی هستم که امتحان میان ترم می گیرند. من دوست دارم استادی را که امتحان میان ترمش اجباری می شود برای خواندن جزوه های قطور. جزوه ها را گذاشته ام روی میز و نگاهشان که می کنم قلبم فشرده می شود از دلهره. سعی می کنم چشمانم نیفتد به ورقها و کتابهای روی میز و زمین. من چه مرض و دردی گرفته ام خدا می داند اما این روزها می گردم دنبال گمشده های دوران کودکی, آن چیزهایی که هنوز هم مرا به آسمان می برند. آن وقتها مامان موفق نشد من را بعد از شنیدن این ترانه خواب کند. یادش بخیر, همیشه سر ساعت 9 می پریدم روی کابینت و می نشستم تا صدایی که از رادیو اختصاصی مامان بیرون می آمد, قصه ای را برایم بگوید و بعدش هم آن ترانه. آن وقتها که خوابی نمی آمد سراغم اما حالا, درست در روزهایی که جزوه ها و یادداشتها انتظار مرا می کشند به شدت احساس خواب دارم اما شاید این روزها کمی جنونم آرام گیرد. نمی دانم خوبم یا بد! این چه مرض ناشناخته و غریبیست که مرا در چنگالش نگه داشته است.
