دیدی؟ دیدی چه آسان و بی دردسر می شود یک کشتار دسته جمعی به راه انداخت؟ می شود یک روزنامه را خفه کرد و باز از فردا زندگی عادی را از سر گرفت!
نشستم و با خودم فکر می کنم روزنامه نگاری می خوانی برای چه؟ اگر برای علاقه ات می خوانی, بخوان اما روی آینده ات هیچ حسابی نکن آخر اینجا همه چیز روی هوا است. چه می دانی تو؟ شاید تا فردا آن یکی هم با یک حکم به راحتی خفه شود. من دیگر به روزنامه ای که دوام بیاورد و بدون هیچ مشکلی منتشر شود شک می کنم! باور کنید.
من که خوب می دانم, شما که خوب می دانید جریمه های من و شما, عقوبت صراحت های بی لهجه است. اصلا دیگر دکه روزنامه فروشی برای چه؟!

