تبليغاتX




سنجاقک -

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 
*اين خبر را مي خوانم و بدجور دلم گرفته تر مي شود. مي خندي به من؟ 6/7 ميليارد سال برايت خنده دار است؟ براي من كه زمانش مهم نيست. براي من وقوعش مهم است. اتقاقي كه مي افتد تلخ است.

* چه كرده اي؟ چه ساخته اي كه فقط بايد لال شد و گوش داد. شما اين را نوشته اي و ندانستي با هر نتي كه به دستور شما بر روي كاغذ نقش مي بندد, زبان ما براي حرف زدن كوتاه تر مي شود و گوش ما حريص تر براي شنيدن؟

* اين جا باران نمي آيد. سه هفته است كه باران نيامده. اين بد است, زيادي بد.

* ما سه نفر بوديم
گربه و من و سنجاقک
سنجاقک
بال چپش درد می‌کرد
ديروز
کنار پنجره
بی‌صدا فوت کرد

ما دو نفر هستيم
گربه و من
گربه تمايلي به بازي ندارد
بیمار است
شايد
روي صندلي
يا زير درخت بيد
فوت کند

ما يک نفر مي شويم:
من
که نمي دانم
چگونه
کنار پنجره
روي صندلي
يا زير درخت بيد
نبودنت را تاب بياورم

سارا محمدي اردهالي
 
 
-این نوشته-   دوشنبه ششم اسفند 1386      |