دیر آمدی موسی
دوره ی اعجاز گذشته است
عصایت را به چاپلین بده تا کمی بخندیم
شمس لنگرودی
-این نوشته- یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387  
|
دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم. خانه ی سنجاقک نامه به سنجاقک پیشین لینکده--مرگ به هنگامداشتم شعر میخوردم این پست هیچ مخاطب خاصی ندارد ولي . . . چرا سر از مالزی درآوردم؟ اسطوره قهرمان تنها گاهی کلیدِ دیفراستمان خراب میشود در راستای زدن مشت محکم بر... حمله با دوربین روشن! سرد است جایی که وطن نیست ! گریز از دلهره های بی نام و نشان :
|
دیر آمدی موسی
دوره ی اعجاز گذشته است عصایت را به چاپلین بده تا کمی بخندیم شمس لنگرودی -این نوشته- یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387  
|