تبليغاتX




سنجاقک - سکوت تلخ

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 
این قصه هم برای من رسید به آخرش اما با یه علامت سوال بزرگ.

راست گفتن هر چیزی که یه جایی شروع بشه یه جایی هم تمومه اما این

قصه یا خواب یا رویای قشنگ من خیلی زود خراب شد یعنی زود خرابش ...

 چیزی برای گفتن نمی مونه یعنی چیزی نداشتم که بگم فقط نشستم

و نگاه کردم تا آخرین نفساشم خفه .....

اما باز هم سکوت می کنم سکوت سکوت سکوت....

-این نوشته-   چهارشنبه دوم آذر 1384      |