تبليغاتX




سنجاقک - چقدر...؟

سنجاقک


دلم که تنگ می شود ، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم ، گاهی که می خندم ، اشکی می ریزم ، شوقی دارم ، بی حوصله می شوم ، می دانم که اینجا هست ! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم ,,, دلم که تنگ می شود ، سنجاقکم هست . لبخند می زنم.


خانه ی سنجاقک

نامه به سنجاقک

پیشین







 :

 
 چقدر باید بر این گناه تاوان داد؟          

 چقدر باید خاموش ماند تا جان داد؟

  چقدر پرسه زدن در خیال با اندوه؟

  چقدر صبر چه صبری به سهمگینی کوه؟

  چقدر سرخ شدن زیر تازیانه شوق؟

  چقدر بی تو نشستن درین سکوت و ستوه؟

   چقدر بی تو به دنبال خویشتن گردیدن؟

  کویر حوصله را با تو در نوردیدن؟

  چقدر...؟

                  چقدر؟

                                فریدون مشیری

 

 

-این نوشته-   پنجشنبه ششم بهمن 1384      |